لغت نامه دهخدا
ناراحت شدن. [ ح َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، عصبی شدن.برآشفتن. || به زحمت افتادن. ملول شدن.
ناراحت شدن. [ ح َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، عصبی شدن.برآشفتن. || به زحمت افتادن. ملول شدن.
( مصدر ) ۱ - بزحمت افتادن ۲ - مضطرب شدن ۳ - عصبانی شدن.
dispiacersi
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دیداری که این نوجوانان با شخص اول کشور عراق صدام حسین داشتند وی سعی میکند تا با ناراحت شدن از این موضوع که اینها کودکانی بیش نیستند که به زور به جنگ فرستاده شدند، با آنها احساس همدردی کند و به دختر کوچکش «هلا» میگوید که شاخه گلهایی را به آنها بدهد و بعد با آنها عکس یادگاری میگیرد و میگوید که بزودی با موافقت کمیته بینالمللی صلیب سرخ آنها را به ایران برمیگرداند.