می‌دانی

لغت نامه دهخدا

میدانی. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) کسی که در پیشاپیش امیر و یا وزیر حرکت کند و القاب او را اعلام نماید. ( ناظم الاطباء ). معرف. مرتبه دار.
میدانی. [ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به میدان و آن محله ای است به نیشابور. ( یادداشت مؤلف ). منسوب است به میدان زیاد نیشابور. ( از انساب سمعانی ). || منسوب است به میدان که محله ای است در اصفهان. ( از انساب سمعانی ).
میدانی. [ م َ / م ِ ] ( اِخ ) ابوالفضل احمدبن محمد... رجوع به ابوالفضل احمدبن محمدبن احمد شود.

فرهنگ فارسی

ادیب لغوی قرن پنجم و آغاز قرن ششم. وی از معاصران زمخشری بود و علوم ادبی را از علی بن احمد مفسر فراگرفت و در لغت و امثال عرب به مقامی رفیع رسید. از آثار اوست: الانموذج فی النحو نزهه الطرف فی علم الصرف و هادی الشادی در علم نحو. نام یکی از دهستانهای بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز استان ششم ( خوزستان ).
( صفت ) منسوب به میدان: کپنک پوشکان میدانی درکمین تواند میدانی ? ( ضیائ اصفهانی )
ابوالفضل احمد بن محمد

جمله سازی با می‌دانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واللّه به خدا که ما خدا می‌دانیم اسرار گدا و پادشا می‌دانیم

💡 زمانه تا نکند خیمه‌ات نمی‌دانی که من چگونه از آن کوی خیمه برکندم

💡 همان نزاریِ مستم کز ابتدا بودم درست با تو بگفتم اگر نمی‌دانی

💡 وفاداری طمع اشراق از هرکس نمی‌دانی که این داروی نایاب از نهاد پاک می‌روید

💡 این گرد که بر رخ است می‌بینی وآن درد که در دل است می‌دانی

💡 جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه می‌دانی؟ طریق یاری، آیین وفاداری چه می‌دانی؟

سرو یعنی چه؟
سرو یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز