فرهنگ فارسی
( اسم ) مازو.
( اسم ) مازو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق تو خوش خیزی، در جگر آمیزی دست تو خونریزی، دست را نالایی
💡 نیامیزی تو با مردم زمانی چو تو نشنیدهام نامهربانی
💡 ز رنگآمیزی ریحان آن باغ نهاده چشم خود را مهر مازاغ
💡 قصد در خسرو کن تا چشم سعادت را از گرد رکاب او کحلالبصر آمیزی
💡 خورش و می چو در هم آمیزی خون خود را به خوان خود ریزی