مکنف

لغت نامه دهخدا

مکنف. [ م ُ ن ِ ] ( ع ص ) پوشاننده و پنهان کننده. حاجز. حاجب:
گرچه از یک وجه منطق کاشف است
لیک از ده وجه پرده و مکنف است.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 263 ).
مکنف. [ م ُ ک َن ْن َ ] ( ع ص ) هر چیزی که کناره های آن را فراهم آورده و جمع کرده باشند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
- صلاء مکنف؛ بریانی فراهم آورده جوانب. ( منتهی الارب ). بریانی که کناره های آن را فراهم آورده باشند. ( ناظم الاطباء ).
|| رجل مکنف اللحیة؛ مرد بزرگ ریش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ کَ نَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) احاطه کرده شده.

فرهنگ عمید

پنهان کننده، پوشاننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - احاطه کرده شده. ۲ - چیزی که جوانب آن فراهم و جمع شده باشد.
پوشاننده و پنهان کننده. حاجز.

ویکی واژه

احاطه کرده شده.

جمله سازی با مکنف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز