مکنسه

لغت نامه دهخدا

( مکنسة ) مکنسة. [ م ِن َ س َ ] ( ع اِ ) جاروب. مکسحة. ج، مکانس. ( مهذب الاسماء ). جاروب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جارو. مسفرة. محسرة. محوقة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماده بعد شود.
مکنسه. [ م ِ ن َ س َ / س ِ ] ( ع اِ ) مکنسة. جاروب: ضمیر منیرش از خاشاک گناه به مکنسه عفو و صفح مصفی گردان. ( تاریخ غازان ص 47 ). و رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ معین

(مِ نَ س یا سَ ) [ ع. مکنسة ] (اِ. ) ۱ - جاروب، جارو. ۲ - گل کتانی. ج. مکانس.

فرهنگ عمید

جاروب.

فرهنگ فارسی

۱ - جاروب جارو جمع: مکانس ۲ - گل کتانی
جاروب. مکسحه. مکانس

جمله سازی با مکنسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر وارد قوی بود و قابل ضعیف، وی را در جست و جوی آرد اگر قویتر شود گفت و گوی آرد و اگر قویتر شود روا بود که وی را در رفت و روی آرد و در شست و شوی آرد چون از گفت و گوی و جست و جوی بازماند خواهد که از وجود مکنسه سازد و وحشت خودی خود را از ساحت عالم هستی بروبد:

💡 گر تو دستور دهی ماه بروبد هر شب از سر کوی تو با مکنسه پروین گل

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز