مکرراً
مترادفها
بارها، مدام، مکرر، پیدرپی
متضادها
یکبار، نادر، گاهگداری
لغت نامه دهخدا
( مکرراً ) مکرراً. [ م ُ ک َرْ رَ رَن ْ ] ( ع ق ) بارها. به کرات. به دفعات: مکرراً عرایض مشتمل بر شکایات به پایه سریراعلی می فرستادند. ( عالم آرای عباسی ). و رجوع به مکرر شود.
فرهنگ معین
( مکرراً ) (مُ کَ رَّ رَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) بارها، به تکرار.
فرهنگ فارسی
بتکرار بار ها: [ مکررا عرایض مشتمل بر شکایت بپایه سریر اعلی می فرستادند. ] ( عالم آرا. چا. امیر کبیر ۱۳۱:۱ ) مکرر شدن. ( مصدر ) تکرار شدن دوباره یا چند باره شدن بار هاانجام گرفتن: [ نوبتی چند این حال مکررشد. ] ( مرزبان نامه. چا. ۱۲۱۷ص ۱۹۷ ) [ در حیرتم که با همه بیحاصلی چرا دنیا بچشم خلق مکرر نمی شود. ] ( خان خالص. آنند. )
ویکی واژه
بارها، به تکرار.
جمله سازی با مکرراً
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ذهنت از آنچه تو مکرراً در افکارت نگه میداری شکل میگیرد، چرا که روح انسان رنگ احساساتش را میگیرد.
💡 برخی گزارشها حکایت از این داشته که منشأ بوی نامطبوع تهران این سایت دفع زباله است یا دست کم در تولید این بو که از سال ۱۳۹۷ و ۹۸ مکرراً در سطح شهر احساس میشده نقش دارد. رئیس اداره محیط زیست شهرستان ری در سال ۹۸ اظهار کرد که حین هوادهی پشتههای کمپوست -که بوی نامطبوعی ایجاد میکند- هوا در حالت سکون بوده و باد نمیوزید و بابت همین بوی فوق دفع نشده و به تهران و شهر ری رسیدهاست.
💡 مدیر پروژه در جلسات مختلف، مکرراً تأکید کرد که رعایت دقیق زمانبندی و کیفیت کار، برای موفقیت نهایی این قرارداد بسیار حیاتی و ضروری است.
💡 او مکرراً سعی داشت با استفاده از استدلالهای منطقی، نظر مخالف اعضای هیئت مدیره را در مورد تغییر ساختار شرکت تغییر دهد و آنها را متقاعد کند.
💡 سیستم امنیتی بانک به دلیل خطاهای مکرراً در شناسایی کاربران، تصمیم گرفت که پروتکلهای حفاظتی خود را به طور کامل و اساسی بازنگری و اصلاح نماید.