مژو

لغت نامه دهخدا

مژو. [ م ِ ] ( اِ ) علفی را گویند که حمامیان سوزند و عربان شرس خوانند. ( آنندراج )( برهان ). رجوع به شِرَس شود. || سوس و متکی و گیاهی که ریشه آن را شیرین بیان گویند. ( ناظم الاطباء ). سوس نام عربی شیرین بیان است و متکی گونه ای از آن. ( از فرهنگ گیاهی و گیاه شناسی گل گلاب ). و رجوع به سوس و شیرین بیان شود. || مرجمک را نیز گفته اند که عدس باشد. ( آنندراج ) ( برهان ). مرجمک و عدس. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مَژو و عدس و مرجمک شود.
مژو. [ م َ ] ( اِ ) نرسنگ. نَرَسک. نسک. عدس. ( زمخشری ). رجوع به نَسک و نرسک و عدس شود.

فرهنگ معین

(مَ ) (اِ. ) مرجمک، عدس.

فرهنگ عمید

= عدس

فرهنگ فارسی

( اسم ) گونه ای علف خاردار که در قدیم جهت سوخت حمامها بکار میرفته است و بعربی آنرا شرس خوانند.

ویکی واژه

مرجمک، عدس.

جمله سازی با مژو

💡 امشب شب خلوت است ما را بمژول هر تیغ که برکشی سر خویش انداز

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز