مژدک

لغت نامه دهخدا

مژدک. [ م َ دَ ] ( اِخ ) همان مزدک است و به زای فارسی اصح است. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( از برهان ). دو قرن پیش از وی مردی به نام «زردشت بودند و ( بوندس )» پسر خرکان از مردم پسا( فسا ) که مانوی بود آئینی به نام «دریست دین » Dristden پی افکند و مزدک که مرد عمل بوده این آئین را رواج داد. راجع به شخص مزدک اطلاعات ما بسیار مختصر است وی پسر «بامداذ» است. و معاصر قباد و انوشیروان پادشاه ساسانی. ( از حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به مزدک شود.

فرهنگستان زبان و ادب

{chip} [اعتیاد] نشان های کوچکی که به عنوان مشوق برای گذار از مراحل مختلف پاکی به فرد داده می شود و نشان دهندۀ مدت زمان پاکی از مواد یا الکل است

ویکی واژه

نشان‌های کوچکی که به‌عنوان مشوق برای گذار از مراحل مختلف پاکی به فرد داده می‌شود و نشان‌دهندۀ مدت‌زمان پاکی از مواد یا الکل است.

جمله سازی با مژدک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بساجان که دادند دی در قدومت یکی از نهیب و دگر مژدکانی

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز