لغت نامه دهخدا
موچین. ( نف مرکب ) چیننده مو. || ( اِ مرکب ) موچینه. موچنه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به موچینه شود.
موچین. ( نف مرکب ) چیننده مو. || ( اِ مرکب ) موچینه. موچنه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به موچینه شود.
آلت کوچک شبیه انبر که با آن مو از صورت می چینند، خارچینه.
( اسم ) آلتی شبیه بانبری کوچک که بوسیله آن مو را از عضوی از بدن می کنند خار چینه منقاش.
موچین نوعی از انبر کوچک است که معمولاً برای برداشتن موهای زائد صورت به کار می رود. همچنین، موچین برای کارهای حساس و ظریف در صنعت و در پزشکی کاربرد دارد. به موچین هایی که در امور پزشکی به کار می روند پنس می گویند.
تاریخدانان بر این باورند که موچین در مصر باستان و همچنین در روم باستان استفاده می شده است. در روم باستان، برای بیرون آوردن میخ ها از وسیله ای شبیه به موچین استفاده می شده است.
pinzette
💡 خواجه هر روز اگر به موچینه از رخ خود نه موی برگیرد
💡 شاهدان کار تموچین کردهاند ره به تبت رخنه در چین کردهاند
💡 اشک بچهٔ کوتوله، بهطور کلی بهسرعت در آکواریوم با شرایط مناسب رشد میکند اما در ابتدا رشدی آهسته دارد. این گیاه، برای رشد، به نور مناسب و دیاکسید کربن بالا نیاز دارد. برای کاشت این گیاه در آکواریوم، باید بهدقت گیاه و ساقه، با یک موچین یا پنس جدا شده و در فواصل مناسب از هم کاشته شود.
💡 با سپاه حسن و خیل خال و خط در جهان کاری به موچین کرده اند
💡 بیدل علم از معنی نازک نتوان شد موچینی ما را همه جا لال بر آورد