لغت نامه دهخدا
موسیو. [ م ُ ی ُ ] ( فرانسوی،اِ ) مسیو. آقا. و این لفظ را تعظیماً و احتراماً ماقبل نام کسی آرند. ( از آنندراج ). و رجوع به مسیو شود. || در تداول عوام مطلق فرنگی و نیز ارامنه و آسوریان را گویند.
موسیو. [ م ُ ی ُ ] ( فرانسوی،اِ ) مسیو. آقا. و این لفظ را تعظیماً و احتراماً ماقبل نام کسی آرند. ( از آنندراج ). و رجوع به مسیو شود. || در تداول عوام مطلق فرنگی و نیز ارامنه و آسوریان را گویند.
(یُ ) [ فر. ] (اِ. ) آقا، سرپرست.
آقا.
آقا، ارباب، سرپرست، بزرگ
( اسم ) آقا
آقا، سرپرست.
💡 آقای رضا قلی خان قائم مقامی از دانشجویان دارالفنون وارد به خدمت ژاندارمری و پست مترجمی با موسیو دماره در جنگ بینالمللی اول در نواحی غربی، بالاخره اسیر شدند. مدتی در مسکو و بعد آزادی در خدمت نظام عمر سربازی خود را یادداشتهایی از جنگ اول جهانی در اختیار داشتند. این یادداشتها یا مستقیماً از موسیو دماره بود یا برای ایشان برداشته قابل نشر بود. بالاخره قسمتی از آن را انتشار دادند. اینک یک جلد از آن را تقدیم می دارد. امید است که کمکی به توضیح وقایع نموده باشد.