موسه

لغت نامه دهخدا

( موسة ) موسة. [ س َ / م َ س َ ] ( ع اِ ) زنبور. ( ناظم الاطباء ) ( جهانگیری ). زنبور را گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). به معنی زنبور باشد و آن پرنده ای است گزنده. ( برهان ).
موسه. [ س ِ ] ( فرانسوی، اِ ) ( اصطلاح گیاه شناسی ) خزه. ( از لغات فرهنگستان ایران ). رجوع به خزه شود.
موسه. [ ] ( اِخ ) ناحیتی است [ از هندوستان ] به چین و طوسول پیوسته و ایشان را حصارها و بناهای استوار است و مشک بسیار خیزد. ( حدود العالم ص 65 ).

فرهنگ معین

(س ) (اِ. ) زنبور.

فرهنگ عمید

زنبور.

ویکی واژه

زنبور.

جمله سازی با موسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محمّدعلی سپانلو این شعر را تحتِ تأثیرِ «شبِ ماهِ مه» آلفرد دو موسه می‌دانست.

💡 رموسه، یکی از محله‌های واقع‌شده در شرق حلب است.

💡 وندران هم زنگ و هم ناقوسها در خروش آورده بر ناموسها

💡 نام و نشان ابورنی از نامه ای که در قصر ابریم پیدا شده، معلوم است. این نامه به زبان یونانی ضعیفی نوشته شده بود که توسط پادشاه بلیمی‌ها، فونن، و پسرش، بریتک فیلارخ، خطاب به آبورنی ناکاسه و پسرانش و موسه‌ها نوشته شد. این جواب یک نامه گمشده است.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز