موزونی
مترادفها
موزون، آهنگین، هماهنگ، متعادل
متضادها
ناموزون، بیوزن
لغت نامه دهخدا
موزونی. [ م َ ] ( حامص ) سنجیدگی و نیک وزن کرده شدگی و نیک آراستگی. ( ناظم الاطباء ). سختگی. تناسب. || ( اصطلاح عروضی ) نیک سنجیده و دارای وزن بودن شعر. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
سنجیدگی و نیک وزن کرده شدگی و نیک آراستگی.
دانشنامه عمومی
موزونی ( به انگلیسی: Moosonee ) یک منطقهٔ مسکونی در کانادا است که در بخش کوکرین واقع شده است. موزونی ۱٬۷۲۵ نفر جمعیت دارد.
جمله سازی با موزونی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بحر موزونی ز طبعم باز توفان میکند هر نفس بر لب چو موجم مصرع برجستهای است
💡 به موزونی، چنار از نارون به خزانش از بهار صد چمن به
💡 شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن
💡 عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی
💡 رفت از فراق سرو تو موزونی ام زطبع از خاطرم غزال غزل بی تو جسته است
💡 او ز موزونی چو طبع من قدی دارد بلند من ز محنت چون سرین او دلی دارم دو نیم
💡 برای رسیدن به یک شعر عالی، شاعر باید دقت زیادی بر موزونی کلمات و هماهنگی میان ضربآهنگهای مختلف بخشهای مختلف منظومه خود داشته باشد.
💡 در موسیقی کلاسیک، موزونی و ریتم درست قطعه موسیقی باعث میشود که شنونده احساس آرامش و لذت عمیقی از شنیدن آن نغمههای زیبا داشته باشد.
💡 تحلیل ساختار ادبی متون کهن نشان میدهد که موزونی و نظم در چیدمان کلمات، نقشی کلیدی در ماندگاری آنها در حافظه نسلهای متمادی ایفا میکند.