موجع

لغت نامه دهخدا

موجع. [ ج ِ ] ( ع ص ) بدردآورنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بدردآورنده و دردناک. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ). مؤلم. دردآور. که بدرد آرد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به وجع شود.
موجع. [ ج َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی است از ایجاع. ( از منتهی الارب، ماده وج ع ). به درد آمده. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ایجاع و وجع شود.

فرهنگ معین

(جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) به دردآورنده، دردناک.

فرهنگ عمید

وجیع، دردناک.

فرهنگ فارسی

وجیع، دردناک
( اسم ) بدرد آورنده درد ناک: [ موضع خشم در ضمایر موجع است و محل حقد در دلها مولم... ] ( کلیله. مصحح مینوی. ۲۹۱ )
بدرد آورنده.

جمله سازی با موجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ اخبرهم بِعَذابٍ موجع خبرا یظهر تأثیره علی بشرتهم.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز