موانع

لغت نامه دهخدا

موانع. [ م َ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مانعة. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). || ج ِ مانع. ( اقرب الموارد ) ( یادداشت مؤلف ). چیزهایی که بازدارند و ممانعت کنند کسی را از کاری و هرآنچه مانع اجرای کاری گردد. ( ناظم الاطباء ). || عوائق. مشکلات بازدارنده از پیشرفت امور. ( از یادداشت مؤلف ): خود را به شره در کارهای مخوف اندازد و از موانع آن نپرهیزد. ( گلستان ). و رجوع به مانع و مانعة شود.

فرهنگ معین

(مَ نِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مانع، بازدارنده ها.

فرهنگ عمید

= مانع

فرهنگ فارسی

جمع مانع
( صفت ) جمع مانع باز دارنده ها عایقها.

ویکی واژه

جِ مانع؛ بازدارنده‌ها.

جمله سازی با موانع

💡 در توصیف موانع خلاقیت در فرهنگ ایرانی موانع زیر را برشمرده‌اند:

💡 موانع تا نگردانی ز خود دور درون خانهٔ دل نایدت نور

💡 ماهیت دیدار تو بر زاهد خودبین ظاهر نشود تا نکند دفع موانع

💡 در این روش از دوربین‌هایی روی ماشین نصب می‌شود که وظیفهٔ رصد کردن مسیر، موانع یا اهداف را بر عهده دارد. در این روش، همانند لیزر عمل می‌شود با این تفاوت که از المان‌های بصری جهت هدایت استفاده می‌شود.

💡 گرنه در قطع موانع تیز باشد تیغ عشق رهروان امید از قطع منازل بگسلند

💡 عکس رخت از پرده هر ذره نماید مرآت دل ار صاف شد از زنگ موانع

چین نامه یعنی چه؟
چین نامه یعنی چه؟
سراسیمه یعنی چه؟
سراسیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز