لغت نامه دهخدا
مهجو. [ م َ ج ُوو ] ( ع ص ) هجوکرده شده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
چار کس یابی که مهجو منند
گر بجوئی از ثریا تا ثری.انوری.
مهجو. [ م َ ج ُوو ] ( ع ص ) هجوکرده شده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
چار کس یابی که مهجو منند
گر بجوئی از ثریا تا ثری.انوری.
(مَ جُ وّ ) [ ع. ] (اِمف. ) هجو کرده شده.
هجوکرده شده
( اسم ) هجو کرده شده.
هجو کرده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احمدسیر مهجور (زادهٔ ۱۹۶۵، بغلان، افغانستان) سیاستمدار، نویسنده، پژوهشگر و جامعهشناس افغان مقیم پاریس است.
💡 اگر آگه شوی ای مردِ مهجور که ازنزد کِه ماندی این چنین دور
💡 از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک هر قطرهٔ خون در تن رنجور شود خشک
💡 بود عالم چون تن و او جان چو جان از تن برفت بعد ازین تن را چه امکان زیستن مهجور ازو
💡 بیچاره دلم ز هجر تو غم دیده و این دیده مهجور ز غم نم دیده
💡 ولی دانی که این شیرین مهجور به مهر من شده ست از خان و مان دور