لغت نامه دهخدا
منفجره. [ م ُ ف َ ج ِ رَ /رِ ] ( از ع، ص ) تأنیث منفجر. رجوع به منفجر شود.
- مواد منفجره؛ مواد قابل انفجار چون دینامیت و باروت.
منفجره. [ م ُ ف َ ج ِ رَ /رِ ] ( از ع، ص ) تأنیث منفجر. رجوع به منفجر شود.
- مواد منفجره؛ مواد قابل انفجار چون دینامیت و باروت.
( اسم ) مونث منفجر: [ مواد منفجره ].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرپیجی خانوادهای از «سلاحهای ضد تانک» دوشپرتاب تولید شوروی است، که در آن راکتی با کلاهک حاوی مواد منفجره به سوی هدف شلیک میشود.
💡 برخی نظریهها در رابطه با ترکیب مواد این آتش این است که در آن نفت به کار برده میشدهاست، همراه با آهک، گوگرد، نیترات سدیم و نیترات پتاسیم. خیلی از این مواد در مواد منفجره استفاده میشود. توسعه آتش یونانی احتمالاً بیشتر مربوط به کیمیاگری بودهاست.