مندک

این واژه در لغت‌نامه‌های فارسی و عربی دارای چندین معنای مرتبط و گاه متفاوت است و در متون کهن با کاربردهای گوناگون به کار رفته است. در یک معنای کلی، «مندک» به چیزی گفته می‌شود که فرو ریخته، هموار شده یا ویران گردیده باشد و در نتیجه شکل و ساختار اولیه خود را از دست داده باشد. در این کاربرد، واژه بیشتر برای توصیف مکان‌ها و بناهایی به کار می‌رود که بر اثر تخریب یا فرسایش به حالت صاف و منهدم درآمده‌اند. در معنای دیگر، «مندک» به مفهوم نابود، از بین رفته یا بی‌اثر شدن نیز آمده است و حالتی از عدم بقا یا زوال را نشان می‌دهد. همچنین در برخی متون، این واژه به معنای مغلوب و شکست‌خورده نیز به کار رفته است، به‌ویژه در توصیف کسی که در برابر دیگری ناتوان شده باشد. یکی دیگر از معانی آن، اشاره به خستگی شدید و کوفتگی جسمی است که در زبان عامیانه نیز در ترکیب «خسته و مندک» دیده می‌شود. در این حالت، واژه بیانگر وضعیتی است که فرد پس از تلاش یا فشار زیاد، کاملاً ناتوان و فرسوده شده باشد. از سوی دیگر، در برخی منابع لغوی، «مندک» به معنای کساد و بی‌رونق شدن کالا یا بازار نیز آمده است که نشان‌دهنده کاهش ارزش یا رونق اقتصادی است. همچنین در کاربردهای قدیمی‌تر، این واژه گاهی به معنای کوچک، اندک یا حقیر نیز به کار رفته و برای تحقیر یا کم‌ارزش نشان دادن چیزی استفاده شده است. در مجموع، این کلمه واژه‌ای چندمعنایی است که مفاهیمی مانند ویرانی، نابودی، خستگی، شکست، کسادی و کم‌ارزشی را در خود جمع کرده و بسته به متن، معنای دقیق آن مشخص می‌شود.

لغت نامه دهخدا

مندک. [ م ُ دَ ] ( از ع، ص ) کسی که مانده و خسته شود. ( ناظم الاطباء ).
- خسته و مندک؛ خسته و کوفته. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).
|| زمین برابر و هموار. ( ناظم الاطباء ). || خرد. حقیر. درهم کوفته:
چونکه کرد الحاح و بنمود اندکی
هیبتی که که شود زآن مندکی.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 276 ).اختران بسیار و خورشید او یکی است
پیش او بنیاد ایشان مندکی است.مولوی ( ایضاً ص 397 ).کوه بهر دفعسایه مندک است
پاره گشتن بهر این نور اندک است.مولوی ( ایضاً ص 422 ).رجوع به مُندَک و مَندَک شود.
مندک. [ م ُ دَک ک ] ( ع ص ) جای برابر و هموار. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مدخل قبل شود.
مندک. [ م َ دَ ] ( از ع، ص ) کساد و ناروایی متاع و کالا باشد. ( فرهنگ جهانگیری ). کسادی و ناروایی اسباب و کالا باشد. ( برهان ). کساد و ناروا و بی قیمتی متاع و کالا. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). جهانگیری ورشیدی این بیت مولوی را شاهد آورده اند:
رستم و حمزه و مخنث یک بُدی
علم و حکمت باطل و مندک شدی.( مثنوی چ نیکلسن دفتر ششم ص 373 ).و مُندَک عربی و اسم فاعل از اندکاک است به معنی برابر و هموار گردیدن ( مکان ) و ویران شدن. ( حاشیه برهان چ معین ). این کلمه را صاحب جهانگیری فارسی شمرده و بیتی از مولوی را شاهد آورده، ولی غلط است و کلمه عربی است از دَک به معنی کوفته و ویران است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || پاره پاره. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ دَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - برابر و هموار گردیده (مکان )، ویران شده، منهدم گشته. ۲ - در فارسی: نابود. ۳ - مجاب، مغلوب.،خسته و ~: (عا. ) خسته و کوفته.

فرهنگ عمید

۱. پست.
۲. کم، اندک.
۳. کاسد، کساد کالا.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - برابر و هموار گردیده ( مکان ) ویران شده منهدم گشته. ۲ - نابود. ۳ - مجاب مغلوب. یا خسته و مندک. خسته و کوفته.
کساد و ناروایی متاع و کالا باشد. کسادی و ناروایی اسباب و کالا باشد.

ویکی واژه

برابر و هموار گردیده (مکان)
، ویران شده، منهدم گشته.
در فارسی: نابود.
مجاب، مغلوب.؛خسته و ~: (عا.)
خسته و کوفته.

جمله سازی با مندک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شود معدوم و مندک هستی وی که بیند هستی حق ثابت از شیی

💡 رستم و حمزه و مخنث یک بدی علم و حکمت باطل و مندک بدی

بررسی یعنی چه؟
بررسی یعنی چه؟
گود نایس یعنی چه؟
گود نایس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز