ممدد

لغت نامه دهخدا

ممدد. [ م ُ م َدْ دِ ] ( ع ص ) تمدیدکننده. طولانی کننده. || نام دردی که از آن عصب اندام کشیده می شود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). یکی از پانزده دردی که اسم دارند. شیخ الرئیس در قانون در الاوجاع التی لها اسماء گوید: سبب الوجع الممد ریح او خلط، یمدد العصب و العضل کانه یجذبه الی طرفیه و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: دردی است که صاحب آن گمان کندکه عضو را از جمیع اطراف می کشند. و صاحب ذخیره خوارزمشاهی گوید: المی است که گوئی آن عضو را از هم می کشند و به تازی تمدد گویند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
ممدد. [ م ُ م َدْ دَ ] ( ع ص ) خرگاه به طناب کشیده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خرگاه به طناب کشیده و برای مبالغه مشدد شده است. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(مُ مَ دِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) تمدید کننده، طولانی کننده.

جمله سازی با ممدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر طی و نشر نیست جز او حاکم سطح زمان و کون ممدد را

💡 خنگ تو کرده آخور زرین خور وز محور ممدد خرزین را

💡 از ولاشان بهر دست اویز خلق از ساق عرش تا زمین حبل المتین دین ممدد ساختند

💡 من‌النور الممدد کل نور من‌الکنز المکنز فی الخفاء

💡 ساقی بی‌رنگ و لاف ریخت شراب از گزاف رقص جمل کرد قاف عیش ممدد رسید

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز