ملعنت
مترادفها
نفرین، لعنت کردن
متضادها
برکت، دعا، خیر
لغت نامه دهخدا
ملعنت. [ م َ ع َ ن َ ] ( ع اِ ) مأخوذ از تازی، کاری که سبب لعنت گردد و شیطنت. ( ناظم الاطباء ). ملعنة. رجوع به ملعنة شود. || ( اِمص ) ملعونی. بنفرینی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ملعنة.[ م َ ع َ ن َ ] ( ع اِ ) راه کوفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). راه کوفته و راه آمد و شد. ( ناظم الاطباء ). || منزل مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مسکن و منزل. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سبب لعنت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). هر چیز که سبب لعنت گردد. ( ناظم الاطباء ). || پلیدی و حدث. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پلیدی و جای قضای حاجت. ج، ملاعن. و فی الحدیث: اتقوا الملاعن الثلاث؛ بپرهیزید از سه چیز که موجب لعنت است یعنی از تغوط کردن در راه عبور و آمدوشد و در سایه درخت و در کنار جوی. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(مَ عَ نَ ) [ ع. ملعنة ] (اِ. ) ۱ - محل قضای حاجت، جای تغوط. ۲ - آن چه موجب لعن شود. ۳ - در فارسی: بدذاتی، شیطنت.
فرهنگ عمید
۱. آنچه موجب لعن شود، شرارت، پلیدی.
۲. بدبختی.
ویکی واژه
ملعنة
محل قضای حاجت، جای تغوط.
آن چه موجب لعن شود.
در فارسی: بدذاتی، شیطنت.
جمله سازی با ملعنت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین کشور نهبینی جز گروهی نابکار اندر کزیشان جز دروغ و ملعنت ناید به بار اندر
💡 یا رب می ملعنت به جامم نکنی وز جام غرور و تلخکامم نکنی
💡 سرمایه کاستی فزود من و تو است پیرایه ملعنت درود من و تو است
💡 تا پیش اهل ملعنت آیند رو سفید روز خود از ستیزه شبه فام می کنند
💡 انکار ازین فساد نداریم و روشن است تاربکی و خرابی این ملعنت سرای