لغت نامه دهخدا
مقشور. [ م َ ] ( ع ص ) پوست دورکرده. ( ناظم الاطباء ). پوست کرده. پوست کنده.پوست بازکرده. مقشر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مقشور. [ م َ ] ( ع ص ) پوست دورکرده. ( ناظم الاطباء ). پوست کرده. پوست کنده.پوست بازکرده. مقشر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) از پوست جدا کرده شده، پوست کنده.
پوست کنده. پوست باز کرده.
از پوست جدا کرده شده، پوست کنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیندازی عظام و لحم و شحمم رگ و پی همچنان و جلد مقشور