لغت نامه دهخدا
مقدونی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مقدونیه: اسکندر مقدونی. و رجوع به مقدونیه شود.
مقدونی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مقدونیه: اسکندر مقدونی. و رجوع به مقدونیه شود.
از مردم مقدونیه.
منسوب به مقدونیه: اسکندر مقدونی
مَقدونی (Macedonian)
مردمی با فرهنگ مقدونیه ای در یوگسلاوی سابق و مناطق اطراف آن، به ویژه در یونان، آلبانی و بلغارستان. زبان آنان اسلاوی و متعلق به خانوادۀ زبان های هندواروپایی است که حدود ۱ تا۱.۵میلیون نفر به آن سخن می گویند. اکثر آنان پیرو کلیسای ارتدوکس یونانی اند و خطشان سیریلیکاست. هنرهای عامۀ آنان شهرت زیادی دارد. زبان و هویت قومی مقدونیان، به خصوص در کشورهای یونان و بلغارستان، عموماً زیر فشار و سرکوب قرار داشته است. هرچند شمار مقدونی زبان ها در یونان به ۱۰۰ تا ۲۰۰هزار نفر می رسد (۱۹۹۴) قومیت آنان در این کشور به رسمیت شناخته نشده است.
💡 بسی باج بگرفت از هر طرف همه ملک مقدونیان شد بکف
💡 ز مقدونیه لشکر آمد برون همه صف کشیدند یکسر برون
💡 وزان پس بنام شه داریوش ز مقدونیان بر کنم چشم و گوش
💡 که مقدونیانند بس خیر سر نه نیروی جنگ و نه تسلیم سر
💡 به یونان زمین بود مأوای او به مقدونیه خاصتر جای او
💡 او در مسابقه آواز یوروویژن ۲۰۰۶ نماینده مقدونیه بود.