مقحم

لغت نامه دهخدا

مقحم. [ م ُ ح َ ] ( ع ص ) سست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ضعیف. ( اقرب الموارد ). || شتری که دندانهای ثنایا و رباعیات وی در یک سال برآمده و دندان روی دندان درمی آورد. ( ناظم الاطباء ) ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || اعرابی که در دشت نشو و نما یافته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آن که در قحطی ترک دیار خود می کند. ( ناظم الاطباء ). || در چیزی انداخته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مقحم. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) جای هلاک. ج، مقاحم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقاحم شود.

فرهنگ معین

(مُ حَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - ضعیف، سست. ۲ - اعرابیی که در دشت نشو و نما کند. ۳ - آن که به هنگام قحطی ترک دیار خود کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ضعیف سست. ۲ - اعرابیی که در دشت نشو و نما کند. ۳ - آنکه بهنگام قحطی ترک دیار خود کند.
جای هلاک

ویکی واژه

ضعیف، سست.
اعرابیی که در دشت نشو و نما کند.
آن که به هنگام قحطی ترک دیار خود کند.

جمله سازی با مقحم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قیل هذه الواوات مقحمة و المعنی هو الاول الآخر و الظاهر الباطن لان من کان منا اولا لا یکون آخرا و من کان ظاهرا لا یکون باطنا.

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز