مقبولی

لغت نامه دهخدا

مقبولی. [ م َ ] ( حامص ) پسندیدگی و شایستگی. مطبوعی و محبوبی. ( از ناظم الاطباء ):
به سرسبزی صبح آراسته
به مقبولی نزل ناخواسته.نظامی.رای هندی را ندیمی بود هنرپرور... که از مقبولی و به نشینی چون انسان العین در همه دیده هاش جای کردند. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 130 ). یا داغ مهجوری برجبین تو کشند یا تاج مقبولی بر سرت نهند. ( سعدی ). و رجوع به مقبول شود. || خوشگلی. زیبایی. ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به مقبول شود.

فرهنگ فارسی

پسندیدگی و شایستگی و مطبوعی و محبوبی

جمله سازی با مقبولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ره ار یک دل و یک رنگ شوی مقبولی راه وحدت نتوان رفت بوصف بغوی

💡 «تَصَدُّقَت بروم بَه، چقدر مقبولی: تو از تمام دواهای حسن کبسولی:

💡 مقبولی و اوضاع مخالف چه خیال است در دیده خلد گر مژه‌ام نیش برآرد

💡 چو مقبولی و مردودی عیان نیست ترا از خویش سود از من زیان نیست

💡 اگر ز حضرت ما آرزوی مقبولی‌ست بیا ز هندوی او شو که هست مقبل ما

💡 مقبولی آن حضرت پاکیزگی تن نیست بر حسن قبول حق پاکیزه دلی باعث

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز