کلمه مقارنت در زبان فارسی به معنای قرین شدن یا همزمانی است و در اصطلاحات مختلف به کار میرود:
مفهوم عمومی:
در زبان فارسی، مقارنت به معنای قرین شدن یا همنشینی دو یا چند چیز به کار میرود. به عنوان مثال، میتوان به مقارنت دو دوست اشاره کرد که در کنار هم قرار میگیرند.
تعریف نجومی:
در علم نجوم، مقارنت به وضعیت دو یا چند سیاره یا جرم آسمانی اشاره دارد که در یک درجه از منطقةالبروج قرار دارند. به عبارت دیگر، این حالت زمانی رخ میدهد که دو سیاره یا جرم آسمانی در آسمان به طور ظاهری نزدیک به هم دیده میشوند. این وضعیت به دلیل تأثیرات گرانشی و موقعیتهای خاص سیارات در مدارهای خود، میتواند بر روی زمین تأثیراتی داشته باشد.
مقارنت. [ م ُ رَ / رِ ن َ ] ( از ع، اِمص ) مقارنة. رجوع به مقارنة و مقارنه شود. || واقع شدن دو سیاره است در یک درجه از منطقةالبروج: مر آفتاب را و ماه را بدین سبب که اثر هر دو اندر عالم بیشتر است از آثار دیگر کواکب مواصلتی و مقارنتی است که مر دیگر کواکب را به آفتاب آن نیست. ( جامع الحکمتین ص 276 ). پادشاه زادگان به خدمت او ( اوکتای قاآن ) رسیدند و چون پروین مسعود شده به مقارنت بدر منیر اجتماع تزیین و تحسین پذیرفت. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 155 ). دو دانه مروارید مانند فرقدین که به مقارنت قمر منیر مسعود باشد در گوش داشت. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 168 ). و رجوع به مقارنه شود.
مقارنة. [ م ُ رَ ن َ ] ( ع مص ) با یکدیگر قرین شدن. قِران. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ).با همدیگر یار و رفیق شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).یار و رفیق و مصاحب شدن. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). به یکدیگر پیوستن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || یار کردن دو چیز را با هم. ( صراح ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). با یکدیگر قرین کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). و رجوع به مدخل بعد شود. || جمع کردن دو خرما را در خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دو خرما را روی هم گذاشتن و خوردن و منه: لاتقارنوا الا ان یستأذن الرجل اخاه. ( از اقرب الموارد ).
(مُ رَ نَ ) [ ع. مقارنة ] (مص ل. ) ۱ - به هم نزدیک شدن. ۲ - اجتماع دو ستاره در یک برج.
۱ - ( مصدر ) نزدیک شدن بهم. ۲ - بهم پیوستن یار شدن. ۳ - واقع شدن دو سیاره است در یک درجه از منطقه البروج. توضیح مقارنه یکی از پنج نظر کواکب است و چهار دیگر تسدیسی و تربیعی و تثلیثی و مقابله است ۴ - ( اسم ) نزدیکی. ۵ - اتصال جمع: مقارنات.