مغرف

لغت نامه دهخدا

مغرف. [ م ِ رَ ] ( ع ص ) فارس مغرف؛ سوار شتاب رو. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سوار شتاب رو. ج، مغارف. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || اسب تندرو. ( از اقرب الموارد ).
مغرف. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) به کف دست آب گیرنده. ( غیاث ) ( آنندراج ):
کیل ارزاق جهان را مشرفی
تشنگان فضل را تو مغرفی.مولوی.

فرهنگ معین

(مِ رَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - سوار تندرو. ۲ - اسب تندرو، ج. مغارف.

فرهنگ عمید

آب بردارنده با دست.

ویکی واژه

سوار تندرو.
اسب تندرو؛
مغارف.

جمله سازی با مغرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کیل ارزاق جهان را مشرفی تشنگان فضل را تو مغرفی

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز