معنی گزار

فرهنگ معین

( ~. گُ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) تأویل کننده، شرح دهنده.

فرهنگ عمید

شرح دهنده، تفسیر کننده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) تاویل کننده شرح دهنده: [ نفس وصی نیز بی مثل تنزیل رسول معنی گزار نیست. ] ( جامع الحکمتین. ۲٠۲ )

ویکی واژه

تأویل کننده، شرح دهنده.

جمله سازی با معنی گزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و چو آفتاب (در) کسوف افتد، مردمان آفتاب را سیاه بینند، و آن از آن باشد که ماه بجرم آفتاب پیوسته باشدو نور آفتاب بمردمان نرسد، و همچنین چو وصی پیش رسول پیوسته بباشد، معنی تنزیل که آن نور آفتاب دین است بامت نرسد و ایشان مر آفتاب دین را بی نور بینند چو معنی آن نیابند. وچنانک ماه بی نور آفتاب نورانی نیست، نفس وصی نیز بی مثل تنزیل رسول معنی گزار نیست، و همچنانک تا جرم ماه از آفتاب جدا نشود و آفتاب نور خویش بدو ندهد، مردمان نور آفتاب را نتوانند دیدن، تا رسول وصی را نصب نکند و نصیب از تایید از بهر تاویل کتاب بدو ندهد، امت مر علم رسول را روشن و با معنی نبیند؛ و آبگینه که نور آفتاب ازو فرو گذرد همچنانک خود هست مثل است بر آنکس که علم تنزیل را همچنانک بود بشنود و همچنانک بشنود بگفت بی آنک بمعنی مر او را از آنچ بر آن بود بگردانید.