واژه معقول در زبان فارسی به معنای عقلانی، مناسب و منطقی است. این واژه به رفتارها، تصمیمات، و استدلالهایی اطلاق میشود که بر پایه تفکر صحیح و منطقی بنا شدهاند و به نظر میرسد که در چارچوب عقل و خرد قرار دارند.
ریشه لغوی
این کلمه از ریشه عقل گرفته شده است. عقل به معنای توانایی درک، تفکر، و استدلال است و در فرهنگ اسلامی و فلسفی، به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای شناخت و فهم حقیقت شناخته میشود. واژه معقول به نوعی به آنچه که با عقل و منطق سازگار است اشاره دارد.
کاربرد
این واژه در زمینههای مختلفی از جمله فلسفه، روانشناسی، و علوم اجتماعی به کار میرود. به عنوان مثال، در بحثهای فلسفی، ایدهها و نظریات معقول به آن دسته از نظریاتی اطلاق میشود که با استدلالهای منطقی و علمی توجیه میشوند. همچنین، در زندگی روزمره، وقتی که تصمیمی گرفته میشود که بر اساس منطق و عقلانیت باشد، آن تصمیم را معقول مینامند.
معقول. [ م َ ] ( ع مص ) خردمند گشتن و دریافتن. ( تاج المصادر بیهقی ). دریافتن و دانستن. نقیض جهل. ( منتهی الارب ). ادراک کردن و آن از مصادری است که بر وزن اسم مفعول است مانند مجهود و میسور. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) فهمیده. ( منتهی الارب ). فهمیده و دریافت شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پسندیده عقل. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ).پسندیده عقل چنانکه گویند این معقول است. ( آنندراج ). لایق و پسندیده. ( ناظم الاطباء ). درخور توجه. مناسب. مقابل نامعقول: عقول حکایت آن معقول و مقبول ندارد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 412 )
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) پسندیدة عقل، آنچه با عقل پذیرفتنی باشد.
پسندیده عقل، آنچه بوسیله عقل درک شود، معقولات جمع
مَعقول
در مقابل محسوس، چیزی که توسط عقل ادراک شود. معقول، در اصطلاح فلسفی، با تقسیم های متفاوت در معانی گوناگونی به کار رفته است: ۱. معقول بالذات و معقول بالعرض؛ آنچه در ذهن یافت شود معقول بالذات است و مابه ازای آن در خارج معقول بالعرض است. در نتیجه، مثلاً صورت ذهنی میز مورد مشاهدۀ معقول بالذات است و میز خارجی معقول بالعرض؛ ۲. معقول اول و ثانی؛ هر صورت عقلی که ما به ازای صریح آن در خارج باشد معقول اول است و الّا معقول ثانی است؛ مانند انسان و اسب که معانی کلی اند و مابه ازای آن ها در خارج موجود است. معقول ثانی که در واقع از انتزاعات عقلی است در اصطلاح فلسفی بر دو گونه است: الف. معقول ثانی منطقی. معقولاتی که عروض و اتصاف آن ها در ذهن است، مثل کلیت که عارض طبیعت انسان در ذهن می شود؛ ب. معقول ثانی فلسفی. معقولاتی که عروضشان در ذهن و اتصافشان در خارج است، مثل امکان که عارض بر فرد ذهنی مانند انسان شده و فرد انسان در خارج متصف به آن است. گاه معقول ثانی فلسفی بر معقول منطقی نیز اطلاق شده است. گفتنی است که در معنی معقول اول، گاه قوۀ عاقله در مقابل سایر قوای نفس قرار گرفته، از این رو معقول در برابر محسوس، متوهَّم و متخیَّل است و گاه معقول در مقابل خارج لحاظ شده که در این صورت دربر دارندۀ کلیۀ ادراکات اولیۀ ذهنی است.