کلمه «معشر» یک واژه عربی است که در فارسی و متون ادبی نیز به کار رفته است و معمولاً به معنای جمع مردم، جماعت، گروه یا اصناف است. این واژه بیشتر در خطابهای ادبی، شعری و خطابهای دیده میشود و نقش مهمی در ایجاد ارتباط با مخاطبان دارد. وقتی سخنران یا شاعر میگوید «ای معشر مردم»، منظور او خطاب به همه اعضای یک جامعه یا گروه است.
از نظر لغوی، معشر ریشه در عربی دارد و با جمع شدن افراد در یک مکان یا در یک گروه خاص مرتبط است. این واژه در متون اسلامی و ادبی برای اشاره به اقشار، طوایف یا جمعهای مشخص از مردم نیز به کار رفته است و بار معنایی رسمی و محترمانه دارد. به همین دلیل در خطبهها، دعاها و اشعار کهن، معانی اجتماعی و فرهنگی آن برجسته میشود.
به طور کلی، «معشر» فراتر از صرفاً گروهی از افراد است و اغلب مفهوم جمعیت با یک هدف یا موقعیت مشترک را منتقل میکند. این واژه علاوه بر کاربرد اجتماعی، در ادبیات فارسی به ایجاد آهنگ و وزن شعری نیز کمک میکند و به نویسنده یا شاعر امکان میدهد تا جمع بزرگی از مخاطبان را با یک اصطلاح کوتاه و مؤثر مورد خطاب قرار دهد.
معشر. [ م َ ش َ ] ( ع اِ ) گروه. ( مهذب الاسماء ) ( ترجمان القرآن ). گروه مردم. ج، معاشر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جماعت. ( اقرب الموارد ): و یوم یحشرهم جمیعاً یا معشرالجن قد استکثرتم من الانس... ( قرآن 128/6 ). یا معشر الجن و الانس الم یأتکم رسل منکم.... ( قرآن 130/6 ). یا معشر الجن و الانس ان استطعتم.... ( قرآن 33/55 ).
یکی حصار قوی بر کران شهر و در آن
ز بت پرستان گرد آمده یکی معشر.فرخی.ای معشر یاران که رفیقان منید
عیش خوش خویشتن منغص مکنید.سعدی.|| گروه خویشان و گروه دوستان. ( ناظم الاطباء ). صیغه اسم مکان است از عشرت که به رفق زندگانی کردن است از این جهت گروه دوستان و خویشان را معشر گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). || مردم و جن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).جن و انس. ( اقرب الموارد ). || زن و فرزندو اهل مرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ده گان و گویند جاؤا معشر معشر؛ ده ده آمدند. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معشر. [ م ُ ع َش ْ ش ِ ] ( ع ص )آنکه شترانش بچه آورده باشند. || صاحب شتران عشار شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معشر. [ م ُ ع َش ْ ش َ ]( ع ص ) ده گوشه. ( غیاث ) ( آنندراج ). || در شاهد زیر به معنی ده یک اخذ شده آمده است:
وز خمس پی عشر چنویی که دهند آن
این از چه مخمس شد و آن از چه معشر.ناصرخسرو ( دیوان ص 175 ).|| از انواع مسمط که هر بند آن ده مصراع باشد.
(مَ شَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - گروه، جماعت. ۲ - خویشاوندان شخص ج. معاشر.
۱. گروهی از مردم، جماعت.
۲. کسان و خویشاوندان شخص.
جماعت، گروهی از مردم، کسان و خویشاوندان شخص، معاشر جمع
( اسم ) ۱- هر چیز ده گوشه. ۲ - (شعر ) قسمی از مسمط که هر بندش ده مصراع ( یا ده بیت ) داشته باشد.
ده گوشه
[ویکی الکتاب] معنی مَعْشَرَ: گروه
معنی ﭐسْتَکْثَرْتُم: از حد گذراندید (عبارت "یَا مَعْشَرَ ﭐلْجِنِّ قَدِ ﭐسْتَکْثَرْتُم مِّنَ ﭐلْإِنسِ "یعنی:ای گروه جن شما ولایت بر انسانها و گمراه نمودن آنان را از حد گذراندید(با وسوسه و اغواگری خود در بسیاری از انسانها میل و رغبت کردید))
ریشه کلمه:
عشر (۲۷ بار)
«مَعْشَر» در اصل، از «عشرة» به معنای «عدد ده» گرفته شده است و از آنجا که عدد ده یک عدد کامل است، کلمه «معشر» به یک جمعیت کامل ـ که اصناف و طوائف مختلفی را در بر می گیرد ـ گفته می شود.
گروه، جماعت.
خویشاوندان شخص
معاشر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علاء دولت عالی، ضیاء ملت باقی ظهیر معشر اسلام و ظل ایزد ذوالمن
💡 و خبر درست است از ابن عمر گفت: رسول خدا (ص) خواست که کسی را به یمن فرستد گفت: یا معشر المهاجرین و الانصار! ایّکم ینتدب الی الیمن؟
💡 ساقی بمی ز سینه، رفته است گرد کینه توبوا من العداوة، یا معشر الاعادی