معتنی
متضادها
بیمهری، بیاعتنایی
لغت نامه دهخدا
معتنی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) تیماردارنده و اهتمام کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مشغول به سعی و کوشش و رنج. ( ناظم الاطباء ). اعتناکننده: و در استخلاص بواسطه ارباب قدرت و اهل اختصاص، که به راستی همه مشفق و معتنی بودند، به هر طریق می کوشید. ( نفثةالمصدور چ یزدگردی ص 64 ).
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) اعتناکننده، اهتمام کننده.
فرهنگ عمید
کسی که به کاری توجه و اهتمام کند، اعتناکننده، اهتمام کننده.
فرهنگ فارسی
اعتناکننده، اهتمام کننده، کسی که به کاری توجه واهتمام کند
( اسم ) اعتنا کننده اعتمام کننده تیماردارنده:و در استخلاص بواسط. ارباب قدرت و اهل اختصاص که براستی همه مشفق و معتنی بودند بهر طریق می کوشید.
جمله سازی با معتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کیست آن کت میکشد ای معتنی آنک مینگذاردت کین دم زنی
💡 تا شمس حق تبریز آرد گشایشی کاین ناطقه نماند در حرف معتنی
💡 پیش سگ چون لقمه نان افکنی بو کند آنگه خورد ای معتنی