مطابقه

لغت نامه دهخدا

مطابقه. [ م ُ ب َ ق َ / ب ِ ق ِ ] ( از ع، اِمص ) مطابقة. مطابقت. با کردن و نمودن و داشتن و جز اینها صرف شود. و رجوع به مطابقة و مطابقت شود.

فرهنگ معین

(مُ بِ قِ ) [ ع. مطابقة ] (مص ل. ) برابر کردن، با هم برابر کردن دو چیز.

فرهنگ عمید

= متضاد

فرهنگ فارسی

مطابقت: برابرکردن، برابرکردن دوچیزباهم، ونیزنام صنعتی است درشعر(صنعت متضاد )
۱ - ( مصدر ) اتفاق کردن متحد شدن. ۲ - مقابل کردن چیزی است بمثل آن. ۳ - ( اسم ) اتفاق اتحاد. ۴ - مقابله ٠
یکی را بر دیگری پوشیدن طابق بین قمیصین.

فرهنگستان زبان و ادب

{agreement} [زبان شناسی] رابطۀ صوری میان دو سازۀ نحوی در یک ساختار زبانی

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:تضاد (ادبیات)

ویکی واژه

مطابقة
برابر کردن، با هم برابر کردن دو چیز.

جمله سازی با مطابقه

💡 ۲. عدم مطابقه فعل با مفعول: حضور واژه‌بست

💡 پس از مطابقه گفتم که این مبال تمیز فراخور خرد و ذوق هیئت وزراست

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز