مضج

لغت نامه دهخدا

مضج. [ م ُ ض ِج ج ] ( ع ص ) بانگ و ناله کشنده. ( آنندراج ). فریاد کننده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
خفض و رفع این مزاج ممتزج
گاه صحت گاه رنجوری مضج.مولوی.

فرهنگ معین

(مُ ض ) [ ع. ] (اِفا. ) ناله کننده.

فرهنگ عمید

ناله کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ناله کننده

جمله سازی با مضج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کوی مغان بهشت جهان مضجع علی کز حب او به جان و دل آرام داده‌ایم

💡 وزیر بر زبر تخت زر نهاده نهالی من ستم‌زده از خاک کرده مضجع و مرقد

💡 آرامگاه، به معنی مرقد، مدفن، مزار یا مقبره است. مرقد به معنای محل دفن نیز می‌باشد؛ بر مبنای تشیع: به مدفن امامان، علماء و شهیدان گفته می‌شود؛ همچنین، بقعه دارای نام‌های دیگری هم می‌باشد همانند: مضجع، مزار، آستان و تربت.

💡 خفض و رفع این مزاج ممترج گاه صحت گاه رنجوری مضج

💡 نرگس مست چو از خواب سرش بر ناید نتواند که کنون رخت بمضجع نکشد

💡 که باشد مضجع سلطان هشتم بچرخ هشتمین دارد تقدم

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز