مصیبت زدگی
مترادفها
بدبختی، گرفتاری
متضادها
خوشبختی، شادمانی
فرهنگ معین
(مُ بَ. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - در رنج و بلا بودن. ۲ - ماتم زدگی. ۳ - بدبختی، بیچارگی.
فرهنگ عمید
ماتم زدگی، در رنج و بلا بودن.
فرهنگ فارسی
۱- در رنج و بلا بودن. ۲ - ماتم زدگی تعزیت داری. ۳ - بدبختی بیچارگی.
ویکی واژه
در رنج و بلا بودن.
ماتم زدگی.
بدبختی، بیچارگی.
جمله سازی با مصیبت زدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن دل که به هجر تو ز آرام برآید زودش به مصیبت زدگی نام برآید
💡 حالت مصیبت زدگی که در چهره آن مرد پیر دیده میشد، نشان از سالها تحمل سختیها و از دست دادن عزیزان در طول زندگی داشت.
💡 جامعه در آن دوران زمانی که با جنگ و قحطی روبرو بود، دچار نوعی مصیبت زدگی عمومی شده بود که روحیه امید را تضعیف میکرد.
💡 او سعی میکرد با وجود مصیبت زدگی و غمهای فراوانی که بر دل داشت، با لبخند و انرژی مثبت با اطرافیان خود برخورد کند.