مصف

لغت نامه دهخدا

مصف.[ م َ ص َف ف ] ( ع اِ ) جای صف زدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جای صف برکشیدن. موضع صف. صف کشیدنگاه. ( یادداشت مؤلف ). || جای صف زدن در جنگ. ج، مصاف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).میدان جنگ. رزمگاه. ناوردگاه. || توسعاً،جنگ. ج، مصاف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مصاف شود.

فرهنگ معین

(مَ صَ فّ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای صف زدن. ۲ - میدان جنگ، رزمگاه. ج. مصاف.

فرهنگ عمید

۱. جای صف بستن.
۲. میدان جنگ، محل کارزار.

فرهنگ فارسی

جای صف بستن، میدان جنگ، محل کارزار، مصاف جمع
(اسم ) ۱ - جای صف زدن. ۲ - میدان جنگ رزمگاه جمع: مصاف.

ویکی واژه

جای صف زدن.
میدان جنگ، رزمگاه.
مصاف.

جمله سازی با مصف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل مصفاکردن از بشم به طوف جلوه برد آینه بر دوش حیرت جامهٔ احرام داشت

💡 ما و چمن و باغ و می لعل مصفا ما و رخ معشوق و سر زلف مقطع

💡 دگر برای چه روزست باده روشن؟ ز تیرگی شب آدینه را مصفا کن

💡 هرکه را سینه شد از صدق مصفا صائب زندگی بخش جهانی به نفس می گردد

💡 با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز