مصف.[ م َ ص َف ف ] ( ع اِ ) جای صف زدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جای صف برکشیدن. موضع صف. صف کشیدنگاه. ( یادداشت مؤلف ). || جای صف زدن در جنگ. ج، مصاف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).میدان جنگ. رزمگاه. ناوردگاه. || توسعاً،جنگ. ج، مصاف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مصاف شود.
(مَ صَ فّ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای صف زدن. ۲ - میدان جنگ، رزمگاه. ج. مصاف.
۱. جای صف بستن.
۲. میدان جنگ، محل کارزار.
جای صف بستن، میدان جنگ، محل کارزار، مصاف جمع
(اسم ) ۱ - جای صف زدن. ۲ - میدان جنگ رزمگاه جمع: مصاف.
جای صف زدن.
میدان جنگ، رزمگاه.
مصاف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل مصفاکردن از بشم به طوف جلوه برد آینه بر دوش حیرت جامهٔ احرام داشت
💡 ما و چمن و باغ و می لعل مصفا ما و رخ معشوق و سر زلف مقطع
💡 دگر برای چه روزست باده روشن؟ ز تیرگی شب آدینه را مصفا کن
💡 هرکه را سینه شد از صدق مصفا صائب زندگی بخش جهانی به نفس می گردد
💡 با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت