مشعوف. [ م َ ] ( ع ص ) دیوانه و شیفته دل رفته از جنون و بیم و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). شیفته و عاشق و محب. ( غیاث ). عاشق. سخت دوستدار. شیفته. ( یادداشت دهخدا ):
مکشوف به کوشش و به بخشش
مشعوف به قادم و به ذاهب.انوری ( دیوان چ سعید نفیسی ص 14 ).|| خوشحال و خوشدل. ( ناظم الاطباء ): سزاوارتر چیزی که زبان گوینده بدان مشعوف باشد و عنان جوینده بدان معطوف، حمد و ثنای باری جلت قدرته و عَلت کلمته است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 6 ). مستوجب آن گردد که خاطر عاطر دریامقاطر فیض مآثر ملوک و امراء نامدار مسرور و مشعوف شود. ( بهجت الروح ص 88 ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - شیفته، دلباخته. ۲ - خوشحال، خوشدل.
۱. شیفته، دل باخته.
۲. خوشحال، خوش دل.
شیفته ودلباخته، درفارسی به معنی خوشحال وخوشدل هم میگویند
( صفت ) ۱ - شیفته دلباخته ۲ - شاد خوشحال: مکشوف بکوشش و ببخشش مشعوف بقادم و بذاهب. ( انوری )
شیفته، دلباخته.
خوشحال، خوشدل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفت اندام فلک گشت پر از چشم و چراغ زانکه پیوسته بدیدار تو باشد مشعوف
💡 که چون یوسف به خوبی سربرافراخت دل یعقوب را مشعوف خود ساخت
💡 بود دل همه مشغول عشرت امروز به جز دل تو که مشعوف دولت فرداست
💡 به لندن کرد نطقی، لرد معروف کزو یک ملتی، گردیده مشعوف
💡 به بندگی جناب تو خسروان مشعوف بپای بوس رکاب تو سر وران مشتاق
💡 دلم از جان شده بر روی چو ماهت مشعوف مدّتی تا به غم عشق رخت شد معروف