مشخصه
مترادفها
ویژگی، علامت، نشانه، صفت
لغت نامه دهخدا
( مشخصة ) مشخصة. [ م ُ ش َخ ْ خ ِ ص َ ] ( ع ص ) مؤنث مشخّص. و رجوع به مشخص شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مشخص جمع: مشخصات
فرهنگستان زبان و ادب
{feature} [زبان شناسی] کوچک ترین واحد آوایی، صرفی، نحوی یا معنایی
ویکی واژه
caratteristica
جمله سازی با مشخصه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیک کیو به «شاهزادهٔ تاریکی» ملقب است و مشخصهٔ موسیقیاش اغلب هیجانات شدید است.
💡 نواحی کوهستانی استان بارش سالانه ای معادل ۱۵۰۰ میلیمتر دارد درحالیکه این مشخصه برای دیگر نواحی ۶۰۰ میلیمتر است. به سبب پوشش گیاهی عالی، به توکومان لقب " باغ جمهوری " دادهاند.