لغت نامه دهخدا
مسموم کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زهر کشتن. زهر خورانیدن. ( ناظم الاطباء ). چیزخور کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ورجوع به چیزخور کردن شود.
مسموم کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زهر کشتن. زهر خورانیدن. ( ناظم الاطباء ). چیزخور کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ورجوع به چیزخور کردن شود.
بزهر کشتن
avvelenare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاه اعراب به مدت سه ماه در پایین غار بودند و به فکر چاره برای نفوذ به این غار بودند. سرانجام با مسموم کردن سرچشمههای آب غار موفق شدند «بانو نیکلا» همسر اسپهبد خورشید را به همراه دخترانش به قتل برسانند.[نیازمند منبع] اسپهبد خورشید در بازگشت با پنجاه هزار سپاهی، هنگامی که شایعه اسارت همسر و فرزندانش را شنید، خودکشی کرد.
💡 در سال ۲۰۰۳، مقامات اردن در ارتباط با یک طرح ناموفق برای مسموم کردن مخزن آب نیروهای آمریکایی که در صحرای شرقی اردن در نزدیکی مرز با عراق خدمت میکردند، عاملان عراقی را دستگیر کردند.