مستلقی

لغت نامه دهخدا

مستلقی. [م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استلقاء. خفته بر قفا. ( از اقرب الموارد ). بر قفا خوابنده یعنی پشت به بسترکرده دست و پا درازکننده. ( غیاث ). بر پشت خفته. ستان: چشم را نگاه دارند از بسیار گریستن... و از مستلقی خفتن یعنی به پشت باز خفتن. ( ذخیره خوارزمشاهی ). خداوند علت مستلقی بخسبد یعنی به پشت بازخسبد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به استلقاء شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) به پشت خوابنده.

فرهنگ عمید

در حالت به پشت خوابیده.

جمله سازی با مستلقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و روی «ان سلیمان بن داود ع خرج یستسقی، فمر بنملة مستلقیة علی ظهرها، رافعة قوائمها الی السماء و هی تقول، اللهم انا خلق من خلقک، لیس بنا غنی عن سقیاک و رزقک، فاما ان تسقینا و ترزقنا، و اما ان تهلکنا» فقال سلیمان «ارجعوا فقد سقیتم بدعوة غیرکم»

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز