مستأثر

لغت نامه دهخدا

مستأثر. [ م ُ ت َءْ ث ِ ]( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیثار. رجوع به استئثار و استیثار شود. || برگزیننده چیزهای نیکوبرای خود نه برای یاران خود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || در تداول فارسی زبانان، متألم و متأثر و غمگین و مهموم و متفکر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( مستأثر ) (مُ تَ ثِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - منتخب. ۲ - مختص. ۳ - متأثر، غمگین.

فرهنگ عمید

مختص، خاص.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - برگزیننده منتخب. ۲ - مختص: که علوم خلق از آن قاصر است و ا... بدانستن آن مستاثر. ۲ - متالم متاثر غمگین.

ویکی واژه

منتخب، ویژه‌خوار. رانت، رانت‌خوار.
مخت.
متأثر، غمگین.

جمله سازی با مستأثر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اما در سفر دوم که شخصی سالک به مقام ولایت نائل آمده و وجود وی یک وجود حقانی گشته، سفر خود را از موقف ذات آغاز کرده و بسوی کمالات، یکی پس از دیگری پیش می‌رود؛ تا جایی که همهٔ کمالات را مشاهده کرده و جز اسمای مستأثره، همهٔ اسمای حق را می‌آموزد. در اینجا ولایت سالک، تام و تمام شده و ذات و صفات و افعالش، در ذات و صفات و افعال حق فانی می‌گردد؛ به حق می‌شنود و به حق می‌بیند.