لغت نامه دهخدا
مساند. [ م َ ن ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مُسنَد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مسند شود. || ج ِ مِسنَد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مسند شود.
مساند. [ م ُ ن ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مساندة. رجوع به مساندة شود.
مساند. [ م َ ن ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مُسنَد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مسند شود. || ج ِ مِسنَد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مسند شود.
مساند. [ م ُ ن ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مساندة. رجوع به مساندة شود.
(مَ نِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مسند.
= مَسند
جمع مسند
( اسم ) جمع مسند.
جِ مسند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرجع مسند تو بر مساند چو براقلیم ها اقلیم رابع