لغت نامه دهخدا
مسامر. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مسامرة. کسی که در شب هم سخن شخص باشد. ( اقرب الموارد ). قصه سرا. نقال. افسانه سرا. و رجوع به مسامرة شود. || شب زنده دار. شب نشین.
مسامر. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مسامرة. کسی که در شب هم سخن شخص باشد. ( اقرب الموارد ). قصه سرا. نقال. افسانه سرا. و رجوع به مسامرة شود. || شب زنده دار. شب نشین.
(مُ مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - شب زنده دار، شب - نشین. ۲ - افسانه گو، قصه سرا، ج. مسامرین.
۱. شب نشین.
۲. افسانه گو.
( اسم ) ۱ - شب زنده دار شب نشین. ۲ - افسانه گو قصه سرای جمع: مسامرین.
شب زنده دار، شب - نشین.
افسانه گو، قصه سرا؛
مسامرین.
💡 غیوقی: مسامره را گویند.
💡 نیابد کس چنان یاری مساعد نبیند کس چنو پیری مسامر
💡 مسامر با اضافه تاست صحبت که حق در سر کند با اهل وحدت