مسافات
مترادفها
مسافتها، فاصلهها
متضادها
نزدیکیها
لغت نامه دهخدا
مسافات. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مسافة. فاصله ها. بعدها. دوریها. رجوع به مسافة و مسافت شود.
مسافاة. [ م ُ ] ( ع مص ) دشنام دادن. ( منتهی الارب ). سفاهت کردن با یکدیگر. ( تاج المصادر بیهقی ). مسافهة. ( اقرب الموارد ). || دوا کردن. ( منتهی الارب ). دارو کردن. مداوا کردن. ( اقرب الموارد ). درمان کردن.
فرهنگ عمید
= مسافت
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مسافت.
جمله سازی با مسافات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شش جهت شرق و غرب یک جهت عشق نیست وهم کسی چون رسد وصف مسافات عشق
💡 بهر راهی که میخواهی بزن گام غرض حق است زین قطع مسافات