لغت نامه دهخدا
مرگو. [ م َ / م ُ ] ( اِ ) گنجشک. ( از برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ). مرکو. مرغو. مرتکو:
تو مرگوئی به شعر و من بازم
از باز کجا سبق برد مرگو.دقیقی.
مرگو. [ م َ / م ُ ] ( اِ ) گنجشک. ( از برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ). مرکو. مرغو. مرتکو:
تو مرگوئی به شعر و من بازم
از باز کجا سبق برد مرگو.دقیقی.
(مَ ) (اِ. ) گنجشک.
= گنجشک
( اسم ) گنجشک.
مرگو ( به ایتالیایی: Mergo ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان آنکونا واقع شده است.
مرگو ۷٫۳ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۰۶۳ نفر جمعیت دارد.
گنجشک.
💡 جوزا نماید ازکمر پروین فشاند از شکر کژدم گذارد بر قمرگوهر به مرجان پرورد
💡 که تا او می چو میگوید همان کن بروز اینجایگه مرگوش جان کن
💡 چنین دادم خبر مرد سمرگوی که چون برتافت خسرو، زان صنم روی
💡 مرگوش کر را حسد آید ز چشم کور مر چشم کور را حسد آید ز گوش کر
💡 منکران هولوکاست از طیفهای دیگری نیز تشکیل شدهاند. گروهی یهودیاند مانند جورف جی برگ، نورمن فینکلشتاین، روژه دای دامرگو، دیوید کول و استفن هیوارد، برخی مسیحی مانند روبر فوریسون، گرمار رودلف، میکائیل ای هافمن و رابرت کانتس و برخی بیخدایند مانند بردلی اسمیت. برخی نیز مسلمان هستند مانند روژه گارودی، ابراهیم علوش و احمد رامی.