مرکبی

لغت نامه دهخدا

مرکبی. [ م ُ رَک ْ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مرکب. به رنگ مرکب. آلوده به مرکب.

فرهنگ فارسی

(صفت ) لایق مرکب بودن شایست. سورای: از ناگاه مردی آمد که دو استر مرکبی پدیدار نیست.

جمله سازی با مرکبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر نو آیین مرکبی زان کشوری کرده پریش هر بتی زان صد بت زرین شکسته در بهار

💡 در ایام جوانی می کنم طی راه پیری را ندارم قوت رفتار و سرکش مرکبی دارم

💡 چو گردون خادمی داری بناز تن همی دارش چو دولت مرکبی داری به کام دل همی رانش

💡 چه مرکبی که مرکب زابر و باد شده است بر ابر و باد ز رفتار او عتاب و ملام

💡 آفرین زان مرکب میمون که دیدم بر درش مرکبی، زین کرده و خاره بر و جادو ربای

💡 گر مرکب مرکبی‌ گردد خیال عقل تو جبرئیل از گیسوی حورانش افسار آورد

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز