مروج. [ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ مَرج. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). چمنها. چراگاهها. رجوع به مرج شود.
مروج. [ م ُ رَوْ وِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترویج. رجوع به ترویج شود. روائی دهنده. ( از منتهی الارب ). کسی که کالاها و درمها را ترویج دهد. ( از اقرب الموارد ). ترویج کننده. روائی بخشنده متاع و درم. آنکه سبب شود روائی و انتشار چیزی را.
- مروج الاحکام؛ ترویج کننده احکام. لقبی است برای دسته ای از روحانیان که ردیف واعظ، مذکر، مسأله گو و مانند آن است.
- مروج علوم؛ روائی دهنده و منتشر کننده علوم. ( ناظم الاطباء ).
مروج. [ م ُ رَوْ وَ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترویج. رجوع به ترویج شود. روائی یافته. ( منتهی الارب ).
(مُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مرج، چمن زارها.
(مُ رَ وَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) رواج داده، ترویج شده.
(مُ رَ وِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) رواج دهنده، ترویج کننده.
رواج دهنده، ترویج کننده.
= مرج
رواج دهنده، ترویج کننده
( اسم ) جمع مرج چمنزارها.
ترویج
مروج (لبنان). مروج ( به عربی: مروج ) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان المتن واقع شده است. مروج ۱٬۲۲۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جِ مرج؛ چمن زارها.
رواج داده، ترویج شده.
رواج دهنده، ترویج کننده.
💡 شایسته تقدیر در سومین جشنواره تقدیر از مروجان کتابخوانی وزارت ارشاد، سال 1395
💡 تو ای امام به حق، گوشوار عرش مجید! تو ای مروج شرع نبی به سر و علن!
💡 ز دستههای ریاحین و بادههای مروج ز مطربان خوشآواز و مادحان مهذب
💡 از جمله صنایع مهم درین استان صنعت چرمگری، چاقو سازی، مسگری و آهنگری از زمانهای دور درین ولایت مروج است.
💡 امیراشرف آریانپور، یکی از شناخته شدهترین مدرسان، پژوهشگران و مدیران موسیقی در ایران بود. او را از نخستین مروجان هنر اپرا در ایران میدانند.
💡 با این همه رفتار کج از ماست به منهج ز الطاف کریمان بود آمال مروج