مردد

لغت نامه دهخدا

مردد. [ م ُ رَدْ دَ ] ( ع ص ) مرد دودله و سرگشته که بیرون شد کار نداند. ( منتهی الارب ). حائر بائر. ( متن اللغة ). دودل. دو دله. که اسیر شک و تردید است. که مصمم نیست. که بر کاری استوار نیست. مردد شدن؛ به تردید افتادن.
|| بی قرار. ناپایدار. بی ثبات. متردد. ( ناظم الاطباء ). || بازگردانیده شده. ( غیاث اللغات ). || هلاک شونده. ( منتهی الارب ).
مردد. [ م ُ رَدْ دِ ] ( ع ص ) بسیار گرداننده. || کسی که تردید می کند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ رَ دَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) دودل.

فرهنگ عمید

دودل، سرگردان.

فرهنگ فارسی

دودل، دودله، سرگردان
( اسم ) ۱- آنکه درشک و تردید باشد دو دل جمع: مرددین. ۲ - جناس مکرر.
بسیار گرداننده

ویکی واژه

دودل. با شک و گمان.

جمله سازی با مردد

💡 نامزدهای انتخابات که از رأی هواداران خود مطمئن‌اند معمولاً تلاش زیادی می‌کنند تا رأی مجموعهٔ مردد را به سمت خود سوق بدهند. رأی‌دهندگان مردد به این خاطر نقش مهمی در تعیین نتایج انتخابات‌ها بازی می‌کنند.

💡 چه نکاح امری یقینی است که جز با یقین دیگر زایل نمی شود و بودن لیله القدر در رمضان مردد است. اما در این اجتهاد نکته ای است. چه احادیث صحیح به خبر واحد هم ثابت می شود و واجب العمل است.

💡 عزم بازی‌ گرکنی ساعات روز و شب بهم جمع‌‌مردد ناه نردی وه دوزی‌کند

💡 خانم راجی در کارزار انتخاباتی، باراک اوباما در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱)، معاون رئیس بودجه ملی و رئیس صندوق پیروزی در ایالت‌های مردد بود. وی همچنین از سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) عضو «هیئت مشورتی کمیته ملی حزب دموکرات» بوده‌است.

💡 قاسم ابن عوف از جمله یاران سجاد است که اعتراف کرده ابتدا بین محمد بن حنفیه و سجاد مردد بوده و عاقبت به سجاد پیوسته است.

💡 هر کس که مردد در سر کوی تو زنده است آن دل که شد قرین غم عشق خرم است