مرجح
مترادفها
برتر، برترییافته، مقدم، اولویتدار
متضادها
مرجوح
لغت نامه دهخدا
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج َ ] ( ع ص ) رجحان نهاده شده. ترجیح داده شده. برتر شمرده شده. نعت مفعولی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) ترجیح نهنده. برتری دهنده. نعت فاعلی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
فرهنگ معین
(مُ رَ جَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) برتری داده شده، ترجیح داده شده.
فرهنگ عمید
برتری داده شده، افزونی داده شده.
فرهنگ فارسی
برتری داده شده، افزونی داده شده
( اسم ) ترجیح دهنده برتری دهنده جمع: مرجحین.
دانشنامه آزاد فارسی
مرجّح
رجوع شود به:ترجیح بلا
ویکی واژه
برتری داده شده، ترجیح داده شده.
جمله سازی با مرجح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا مذهب تو این بود و سیرت جز مرجحیم را تو کجا شائی؟
💡 منکر ملعون او درحقش اقرار ار نکرد بود از آنرو کو مرجح نار را بر عار داشت
💡 پیش فهم سلیم و عقل صحیح کی سزد بی مرجحی ترجیح
💡 دم رحمن پس او را دمبدم شد وجودش تا مرجح بر عدم شد
💡 تا یکی را از آن بر افزاید به ضرورت مرجحی باید
💡 در هنگام تصمیمگیری برای انتخاب پروژه جدید، مدیر شرکت باید دلیل مرجح و منطقی را برای انتخاب یکی از گزینهها به هیئت مدیره ارائه دهد.
💡 از نظر حقوقی، اگر دو قانون با هم در تضاد باشند، دادگاه باید بر اساس اصل مرجح و اولویت قانونی، یکی از آنها را اعمال کند.
💡 در این آزمایش علمی، عامل مرجح که همان متغیر اصلی بود، تاثیر بسیار زیادی بر روی نتایج نهایی و تغییرات مشاهده شده در نمونهها داشت.