لغت نامه دهخدا
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج َ ] ( ع ص ) رجحان نهاده شده. ترجیح داده شده. برتر شمرده شده. نعت مفعولی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) ترجیح نهنده. برتری دهنده. نعت فاعلی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج َ ] ( ع ص ) رجحان نهاده شده. ترجیح داده شده. برتر شمرده شده. نعت مفعولی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
مرجح. [ م ُ رَج ْ ج ِ ] ( ع ص ) ترجیح نهنده. برتری دهنده. نعت فاعلی است از ترجیح. رجوع به ترجیح شود.
(مُ رَ جَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) برتری داده شده، ترجیح داده شده.
برتری داده شده، افزونی داده شده.
برتری داده شده، افزونی داده شده
( اسم ) ترجیح دهنده برتری دهنده جمع: مرجحین.
مرجّح
رجوع شود به:ترجیح بلا
برتری داده شده، ترجیح داده شده.
💡 تا مذهب تو این بود و سیرت جز مرجحیم را تو کجا شائی؟
💡 منکر ملعون او درحقش اقرار ار نکرد بود از آنرو کو مرجح نار را بر عار داشت
💡 پیش فهم سلیم و عقل صحیح کی سزد بی مرجحی ترجیح
💡 دم رحمن پس او را دمبدم شد وجودش تا مرجح بر عدم شد
💡 تا یکی را از آن بر افزاید به ضرورت مرجحی باید