لغت نامه دهخدا
مخروب. [ م َ ] ( ع ص ) ویران کرده شده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). ویران و ناآبادان. ( ناظم الاطباء ). || دزدیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد )( آنندراج ). || تاراج شده. ( ناظم الاطباء ).
مخروب. [ م َ ] ( ع ص ) ویران کرده شده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). ویران و ناآبادان. ( ناظم الاطباء ). || دزدیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد )( آنندراج ). || تاراج شده. ( ناظم الاطباء ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) خراب شده، ویران شده.
= مخروبه
( اسم ) خراب شده ویران کرده شده.
خراب شده، ویران شده.
💡 سد ساروجی که از ملاط ساروج ساخته شده و امروز مخروبه است و در کوه گُلی قرار دارد که در شمال شرقی آبدان است.
💡 امروزه روستا به شکل مخروبه میباشد و طرح هادی تاکنون اجرا نشدهاست.
💡 گفت: آن قلعه که مخروبه آبادی ماست دیرگاهیست که ویران شده و باز بپاست
💡 این آرامگاه و بقعه که اکنون زیارت اهل دل است در روستای چلوند واقع شده متعلق به اواخر قرن هشتم ه. ق میباشد. در جنگ جهانی اول یکبار توسط کشتی روسی مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و قسمتی از دیوارش مخروب گشتهاست.
💡 به اسم «چشمۀ معاذالله» مسمی گردیده است. حصار مخروبهای که مربوط به دورۀ بودایی میگردد نیز
💡 هر دل افسرده از او شعلهٔ شادی کشید هر دژ مخروبه از او غیرت نوشاد شد