مختص

لغت نامه دهخدا

مختص. [ م ُ ت َص ص ] ( ع ص ) خاص کرده. خاص گردیده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مخصوص شده و خاص شده. پسندشده و انتخاب شده. ( ناظم الاطباء ). ج، مُختَصّات. || مصاحب و همدم و مونس و دوست برگزیده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به اختصاص شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ صّ ) [ ع. ] (اِمف. ) اختصاص یافته، آنچه خاص کسی یا چیزی باشد.

فرهنگ عمید

۱. آنچه خاص کسی یا چیزی باشد، اختصاص یافته، خاص گردیده.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] آنکه که نسبت به کسی نزدیک است، مقرب.

فرهنگ فارسی

اختصاص یافته، خاص گردیده
( اسم ) خاص کرده خاص گردیده اختصاص یافته جمع: مختصین.

ویکی واژه

اختصاص یافته، آنچه خاص کسی یا چیزی باشد.

جمله سازی با مختص

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بد و نیک جهان هم مختصر به که بی شک راحت اندر اختصارست

💡 در همت او هر دو جهان مختصرست جز وی ز پیمبریست آن همت نیست

💡 به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود

💡 آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم

💡 کردم شکایتی زخم زلف تو بحشر ناگفته ماند قصه زمان مختصر بود

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز