مختص. [ م ُ ت َص ص ] ( ع ص ) خاص کرده. خاص گردیده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مخصوص شده و خاص شده. پسندشده و انتخاب شده. ( ناظم الاطباء ). ج، مُختَصّات. || مصاحب و همدم و مونس و دوست برگزیده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به اختصاص شود.
(مُ تَ صّ ) [ ع. ] (اِمف. ) اختصاص یافته، آنچه خاص کسی یا چیزی باشد.
۱. آنچه خاص کسی یا چیزی باشد، اختصاص یافته، خاص گردیده.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] آنکه که نسبت به کسی نزدیک است، مقرب.
اختصاص یافته، خاص گردیده
( اسم ) خاص کرده خاص گردیده اختصاص یافته جمع: مختصین.
اختصاص یافته، آنچه خاص کسی یا چیزی باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بد و نیک جهان هم مختصر به که بی شک راحت اندر اختصارست
💡 در همت او هر دو جهان مختصرست جز وی ز پیمبریست آن همت نیست
💡 به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
💡 آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم
💡 کردم شکایتی زخم زلف تو بحشر ناگفته ماند قصه زمان مختصر بود