محوط. [ م ُ ح َوْ وَ ] ( ع ص ) محصورشده و احاطه شده از دیوار. ( ناظم الاطباء ). آنچه که در گرداگرد آن دیواری برآورده باشند. دیواربست کرده. دیواربست. ( مهذب الاسماء ). دیوارکرده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دیوارساخته و دیواربست کرده. ( آنندراج ).
- کَرم محوط؛ درخت رزی که گرداگرد آن دیوار باشد. ( ناظم الاطباء ).
محوط. [ م ُ ح َوْ وِ ] ( ع ص ) دیوارسازنده و دیواربست کننده. ( از ناظم الاطباء ). || گرداگرد چیزی برآینده و دیواربست کشنده. ( آنندراج ). || محافظ و نگهبان و پاسبان. ( ناظم الاطباء ).
(مُ حَ وِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) گرداگرد چیزی برآینده، دیوار بست کننده.
۱. احاطه شده، محصورشده.
۲. آنچه گرداگرد آن دیوار کشیده باشند.
( اسم ) گرداگرد چیزی بر آینده دیوار بست کننده.
💡 وگر، ز عالم بینش من آن ملک نفسم که در محوطه اقطاع صد جهان دارم
💡 درست در میان محوطه دیوارها پرستشگاه آمنردیس یکم شپنوپت دوم و نیتیگرات و همه کسانی که عنوان دوین ادراتریک را از آمون گرفته بودند، قرار دارد.
💡 این محوطه در سال ۱۳۷۸ خورشیدی به شماره ۲۳۴۳ در فهرست آثار ملی کشور ایران به ثبت رسید.
💡 از فیلم های معروف او می توان به بازی در محوطه و مرد تنها اشاره کرد.