لغت نامه دهخدا
محصون. [ م َ ]( ع ص ) محفوظ و استوار. ( ناظم الاطباء ). استوارشده به حصار و جز آن. ( آنندراج ). محفوظ و نگاهداشته شده.
- محصون کردن؛ محفوظ کردن. مصون نگاه داشتن. حفظ کردن:
نیل را بر قبطیان حق خون کند
سبطیان را از بلا محصون کند.مولوی.
محصون. [ م َ ]( ع ص ) محفوظ و استوار. ( ناظم الاطباء ). استوارشده به حصار و جز آن. ( آنندراج ). محفوظ و نگاهداشته شده.
- محصون کردن؛ محفوظ کردن. مصون نگاه داشتن. حفظ کردن:
نیل را بر قبطیان حق خون کند
سبطیان را از بلا محصون کند.مولوی.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) استوار شده (در حصار و جز آن ).
محفوظ و استوار، درامان.
( اسم ) استوار شده ( در حصارو جز آن ).
اسم: محصون (پسر) (عربی) (تلفظ: mahsun) (فارسی: محصون) (انگلیسی: mahsun)
معنی: محفوظ و استوار، درامان، ( در قدیم ) محفوظ، مصون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
💡 ای داوری که داری زآفات آسمانی چون ملک آسمانی اطراف ملک محصون